کلیپ و عکسهای جالب و دیدنی(همه چیز داره) |
بزرگ ترین کاسه دنیا (+عکس)
بزرگ ترین کاسه دنیا در مالزی ساخته و در کتاب رکوردهای جهانی «گینس» ثبت شد.
سراشیبترین خیابان دنیا!! (+عکس)
| تصاویری از خیابان بالدوین در شهری (Dunedin) در جنوب نیوزلند! شیب این خیابان در انتها به 19 درجه میرسد
|
فال شغل
| |||
|
آیا میدانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را میتوانید بهتر از سایرین انجام دهید؟ در این مقاله خواهید دید که هر کدام از متولدین ماههای مختلف، برای چه شغلهایی مناسب هستند. پس اگر دوست دارید بدانید که شغل نجومیشما چیست، در این مقاله با ما همراه شوید! برج حمل (فروردین) متولدین این ماه دوست دارند زندگی، کار، تفریح و...همه چیز خود را متنوع و مهیج کنند. از آنجا که عاشق تنوع و هیجان هستند، برای کارهایی مثل تبلیغات، رسانههای گروهی، طراحی مُد و معماری مناسب هستند. متولدین فروردین در کارهایی که نیازمند خلاقیت است بسیار موفق خواهند بود. در ادامه مطلب بخوانید: | |||
گوینده مشهور خبر الجزیره محجبه شد!! (+عکس)
«خدیجه بن غانا»، مشهورترین گوینده خبر شبكه الجزیره از شب عید سعید فطر با حجاب و پوشش كامل اسلامی در برابر دوربین ظاهر شد و گفت كه از این پس بینندگان او را با این هیئت خواهند دید.
در ادامه مطلب ببینید:![]()
![]()
طلبه جوان و دخترفراری
شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.
دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد .
از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدار اشاره نمود .
این امكان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!!!
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دكترش برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر میكنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف كنم. من یه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمیده.
یه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور كه میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شكارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ كشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امكان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دكتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود!
گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .
این ناما را من می گویم و جعفر
خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر
نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت
بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه
اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی
10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی
کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد
.آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت
شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه
خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین
هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این
هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .
گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه
که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت
را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن
مقوائی برایت فرستادم
پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی
800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح
میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس
شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه
مایو بیشتر نداره ،اون هم دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد
نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه را نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.
راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش
وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت
زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
گضنفر جان برادرت تازگی ها توی
تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش
میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون
اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را
یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که
چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین
تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده
کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور
از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.
این نامه ای هست که واسه دختره نوشته
تازگیا خیلی باهات حال میکنم .... راستیاتش یه جورایی میخوامت ...
خداییش از همشون با مرام تری ...
حداقلش اینه که جواب سلاممونو میدی ... کلاس نمیزاری واسمون !
امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاینی ...
کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاینی ؟
میدونی چیه من تو کف اون سرعت تایپتم ... ایول داری به مولا ...
ولی یوخده بی احساسی ... ! دیشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
افغانی که لقت نمیکنیم !
امشب میخوام مختو بزنم .... میخوام مادر بچه هام شی !
اگه زید داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سیا ...
بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی میدونم که دلت با منه ...
اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نمیگفتی :
Hi ghazanfar_ kocheke, I am an
automated robot and I''m here to help you get familar with Yahoo!
Messenger. Type some text in the window below and click ''SEND'' to
talk to me
همین دیگه ..خبر جدیدی نیست
قربانت..مادرت.
راستی:گضنفر
جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی
دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.
حرف زدن در مورد بعضی چیزا خیلی سخته ... ادم مطلب خاصی نمیتونه پیدا کنه که بگه یا اگر پیدا میشه مطالبش بازدهی لازم رو نداره ... اما یه چیزایی بر عکس حرف زدن در موردشون خیلی راحته چون خیلی راحت میشه واسش مطلب جمع کرد ... امروز میخوام در مورد یه چیزی بنویسم که جز هیچ کدوم از این دسته ها نیست ، مطالبش خیلی زیاده ... اونقدر زیاد که میتونم تا فردا بنویسم اما حرف زدن در موردش واقعا سخته ... سعی میکنم خیلی خلاصه و در چهار جمله ی ساده اینها رو عنوان کنم ...
جمله اول : همه ما خواهیم مرد و این یک پیش بینی قطعی هست .
جمله دوم : ما بعد از مرگمون به یه سری چیزا نیاز نداریم (مثل کلیه ، کبد ، قلب و ...) .

جمله سوم : عده ای قبل از مرگشون به این اعضا که ما بعد از مرگمون احتیاج نداریم نیازمند هستند .
جمله چهارم : ما میتونیم از طریق سایت اهدای عضو دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی شهید بهشتی این امکان رو فراهم بیاریم تا بعد از اینکه قلبمون از تپیدن ایستاد ، قلب عده ای به یاد ما بتپه ... (برای ورود به صفحه ثبت نام سایت روی اسمش کلیک کنین لطفا ...)
تصاویر تکان دهنده ای در مورد این موضوع میشه پیدا کرد اما ترجیح دادم این طرح که واقعا باید گرافیستش تبریک گفت رو اینجا بذارم که گویای همه چیز هست :

و نهایتا باید عرض کنم که کارتی که در صورت عضویت دانشگاه شهید بهشتی براتون ارسال خواهد کرد (حداکثر ظرف سه ماه) به این صورت هست :

(متاسفانه آرم وسط کارت به خاطر حذف کردن مشخصات صاحب اون مخدوش شده که بابت این موضوع از طراحان کارت عذر میخوام) ...


یك
خانم و یك آقا كه سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حركت
قطار متوجه شدند كه در این كوپه درجه یك كه تختخواب دار هم میباشد ، با هم
تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد كوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب
كه وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال
كردند. اما مدتی نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا
زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟
- خواهش میكنم!
- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یك پتوی اضافی بگیرید؟
- من یه پیشنهاد دارم!
- چه پیشنهادی؟
- فقط برای همین امشب، تصور كنیم كه زن و شوهر هستیم.
زن ریزخندی كرد و با شیطنت گفت:
- چه اشكال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
- خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میآد. دیگه هم مزاحم من نشو


اتوبوس سرویس دانش آموزا تو هند 


|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|