کلیپ و عکسهای جالب و دیدنی(همه چیز داره) |
شاهین جعفر قلی پسر ۱۲ ساله
ایرانی -بریتانیایی دومین کشف برنامه استعدادهای بریتانیا

به گفته روزنامه های بریتانیا شاهین جعفر قلی پسر ۱۲ ساله ایرانی الاصل دومین کشف برنامه کشف استعدادهای بریتانیا بعد از سوزان بویل می باشد. شاهین که از طرف پدری ایرانی می باشد تمام داوران این برنامه را به تعجب واداشت به طوری که هر سه داور بعد از اتمام برنامه شاهین از جای خود بلند شده و ایستاده وی را تشویق کردند




شاهین در کنار مادرش کارن دیده می شود او همراه با مادر بریتانیاییش زندگی می کند شاهین از ۵ سالگی آموزش خوانندگی را شروع کرده است از علاقمندان مایکل جکسون است
منبع:http://dailyfa.org/
لینک دانلود فیلم:
http://www.youtube.com/watch?v=4lSmha_Psr4
http://www.youtube.com/watch?v=yVU4IkzMNIo&feature=related
معرفی كامل ركسانا صابری + عكس

رکسانا صابری (زاده ۱۹۷۸ در داکوتای شمالی) خبرنگار ایرانی-آمریکایی است. صابری که از پدری ایرانی و مادری ژاپنی زاده شده، در سال ۱۹۹۷ در ایالت داکوتای شمالی کشور آمریکا به عنوان دختر شایسته سال انتخاب شده بود.ا و خبرنگار رسانههای بینالمللی مهمی از جمله رادیوی عمومی ملی، شبکه فاکس و بیبیسی بوده است.
او به جرم جاسوسی در ایران، در دادگاهی غیرعلنی و بدون حضور وکیل، به ۸ سال زندان محکوم شده و همکنون در زندان اوین بسر میبرد. شیرین عبادی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل گفته است که دفاع از رکسانا صابری را به عهده خواهد گرفت. همچنین جسی جکسون، کشیش پرآوازه و فعال جنبش حقوق مدنی آمریکا، در تاریخ ۲۲ آوریل اعلام کرد که در نظر دارد برای کسب آزادی رکسانا صابری به تهران سفر کند

تحصیلات
رکسانا صابری دارای دو مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه نورث وسترن در رشته خبرنگاری و روابط بین الملل از دانشگاه کمبریج است
زندگی خصوصی رکسانا صابری
نامزد بهمن قبادی، کارگردان مشهور ایرانی است. پس از محکومیت زندان برای رکسانا صابری، بهمن قبادی با انتشار نامهای خطاب به همه دولتمردان و سیاستمداران نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که رکسانا صابری «نامزد و دوست» او است و از مسئولین ایران خواست تا وی را که بیگناه است، آزاد کنند
زندان
صابری در ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ به اتهام خریدوفروش مشروبات الکلی دستگیر شد، اما بعد اتهام او فعالیت بدون کارت خبرنگاری اعلام شد، آنگاه در ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ اعلام شد که متهم به جاسوسی استو در ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ به ۸ سال زندان محکوم شد عبدالصمد خرمشاهی وکیل مدافع او گفته که از حکم صادره درخواست تجدید نظر خواهد کرد. او اولین خبرنگار آمریکائی است که در ایران به جاسوسی محکوم میشودخرمشاهی گفته که شیرین عبادی، برنده نوبل صلح ۲۰۰۳، نیز به تیم دفاع خواهد پیوست.[بهمن قبادی -فیلمساز ایرانی- در روز یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ با نوشتن نامهای سرگشاده به مقامات دولتی ایران، اعلام کرد که رکسانا «نامزد، دوست و همراه» اوست و از آنان خواست که وی را رها کنند.] احمدینژاد رئیسجمهور ایران در ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ از سعید مرتضوی دادستان تهران خواست، ترتیبی اتخاذ کند که رسیدگی به اتهامات صابری و حسین درخشان، دیگر روزنامهنگار زندانی، «با دقت کامل و رعایت قسط و عدل و جمیع موازین قانونی صورت گیرد.»

واکنشهای بینالمللی
در تاریخ ۲۱ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، اتحادیه اروپا محاکمهی رکسانا صابری را دارای معیارهای استاندارد و شفاف بینالمللی ندانست و خواستار آزادی رکسانا صابری توسط نظام جمهوری اسلامی ایران شد در تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه ایالات متحده آمریکا اتهام جاسوسی مطرح شده علیه رکسانا صابری را کاملا بیاساس دانست. وی همچنین روند محاکمه رکسانا صابری را «غیرشفاف و خودسرانه» خواند و خواهان آزادی فوری رکسانا صابری شد
در تاریخ ۱۹ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که «رکسانا صابری به عنوان یک شهروند آمریکا، درگیر هیچگونه فعالیت جاسوسی نبودهاست و تنها به کشوری که والدینش از آنجا آمدهاند علاقه داشتهاست».
شورای ملی ایرانیان آمریکا نیز روند اتهامات بی اساس علیه ایرانیان آمریکایی، همچون رکسانا صابری را محکوم کرد.در تاریخ ۱۹ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، هانس رودولف مرز، رئیسجمهوری سوئیس در دیدار با محمود احمدینژاد درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران و اجرای مجازات اعدام، سنگسار و اعدام افراد زیر ۱۸ سال در نظام جمهوری اسلامی و وضعیت رکسانا صابری گفتگو کرد.
در تاریخ ۱۸ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، دنیس مکداناگ، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا، اظهار داشت که باراک اوباما، پس از شنیدن خبر حکم زندان برای رکسانا صابری، «سرخوردگی عمیق» خود را از حکم زندان رکسانا صابری، روزنامهنگار ایرانی ـ آمریکایی ابراز کرده است.
در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۰۹ میلادی، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا درباره وضعیت رکسانا صابری و اتهام ارتکاب فعالیتهای جاسوسی به وی، ابراز نگرانی کرد.[۲۴] در تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۰۹ میلادی، مجلس ایالتی داکوتای شمالی با انتشار یک قطعنامه خواستار آزادسازی رکسانا صابری گردید
هنرمندان- برنامه شب گذشته سینما صدا که به نقد و بررسی آخرین ساخته تهمینه میلانی یعنی سوپراستار اختصاص یافته بود با پایانی غیر منتظره به اتمام رسید.
در این برنامه که هر جمعه شب ساعت 22 به نقد و بررسی موضوعات سینمایی می پردازد و فرزاد حسنی اجرای برنامه را با دعوت از منتقدین و کارگردانان سینما بر عهده دارد ، پس از گذشت مدتی از برنامه که به بیان انتقادات و دیدگاه های حسنی و منتقدان حاضر در استودیو از فیلم سوپراستار سپری شد، تهمینه میلانی با پاسخ هایی که پیش از این در دفاع از فیلم آتش بس نیز با آنها به میدان مبارزه با منتقدین آمده بود اغلب این اشکالات را ناشی از این دانست که عده ای از اینکه وی فیلم سازی مستقل است ناراضی بوده و قصد از میدان به در کردن او را دارند! هر چند میلانی اجازه بیان انتقادات را به طور کامل نداده و با قطع سخنان گوینده وضعیت مغشوشی را بر برنامه سینما صدا حاکم کرده بود.
حکایت بهشت و موسی

حکایت بهشت وموسی :
روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !
فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و کنار گذاشت . ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با موسی به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به موسی کرده و می گوید : لحظه ای تامل کن ! موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد . شیئی در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خودجلب کرد ، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به او داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت : مادرجان دیگر کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی . سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرارداده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که " انشاء الله در بهشت با موسی همنشین شوی ! "
چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی !
موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد !
تمام نا تمام من ! با تو تمام می شود!
کانفیلد فیشر می گوید : " مادر ، فردی نیست که به او تکیه کنیم ، بلکه کسی است که ما را از تکیه کردن به دیگران بی نیاز می سازد "
درمغز عاشق چه میگذرد؟ + تست عاشقی!

شور عشق (یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت، زودگذر و غیرقابل اعتماد است. شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و خواب و خوراکمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست.
شور عشق؛ استارت یا سوخت
شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و خواب و خوراکمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل میکنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمیتوانیم فقط با استارتزدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم.
شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد- مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس میگیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند و عکس آنها را نشانشان داد.
کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمتهایی فعال میشود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمتهایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال میشود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف مادهی مخدر به فعالیت میافتد. این قسمتهای مغز، تشکر فوری را اعلام میکنند، و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمتهای دیگری هم دارد که مربوط به پاداشهای طولانیمدت است.
در ادامه مطلب بخوانید: همراه با تست عاشقی!!![]()

![]() | ||
|

این منم که مُردم نه میچکا
خداوندا از تو یک درخواست دارم و ان این است
هرگز مرگ عزیزانم را تا زمانی که نفس میکشم بر من ننما
این چه مصیبتی بود؟ خدایا چرا اینطور شد؟اشک امانم رو بریده من نمیدونم چرا خدا درست کسایی رو میبره که دوست دارن زندگی کنن و حقشونه بیشتر نفس بکشن؟؟؟ خدایا باورم نمیشه دیگه زنده نیست باورم نمیشه دیگه نفس نمیکشه دیگه ارزویی نداره ...ای خداااااااااااااااااا چقدر من بدبختم من که از مرگ لبریزم چرا نصیبم نمیشه اما دوستانم عزیزانم یکی یکی جلوی چشمانم پر پر میشن چه گناهی کردم که باید اینطوری تقاص پس بدم؟
سهره من هر وقت دلم برات تنگ شد کجا باید پیدات کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سهره عزیزم دیگه هیچوقت نخواهد نوشت... هر وقت وبلاگی رو میدیدم که مدت ها از اپدیت کردنش میگذره اشک تو چشمام حلقه میزد میگفتم یعنی چه اتفاقی برای مدیرش افتاده که دیگه به خونه دلتنگی هاش سر نمیزنه حالا هم بعد از گذشت 7 ماه دلتنگ سهره شدم امروز خبر دادن برای همیشه رفته پیش خدا سهره من دیگه زنده نیست پر پر شد باورم نمیشه خدا ...باورم نمیشه دیگه نمینویسه دیگه از دلتنگی هاش نمیگه...
سهره اخرین پست وبلاگت رو میخونم انگار خودت خوب میدونستی در این سفر بازگشتی نیست
ای خدا التماست میکنم مرگ رو به من ببخش نمیخوام زندگی کنم نمیخوام زنده باشم و مرگ عزیزانم رو تماشا کنم نمیخوام تمومش کن
باورش برای من سخته نمیتونم باور کنم سهره رفته باشه ...نگید که دیگه نمیاد و اپ نمیکنه نگید که دیگه دلتنگی نمیکنه ....نگید که دیگه از ارزوهای زیباش نمینویسه.....نگید چهره بر نقاب خاک کشید نه باور ندارم این منم که مردم اون هنوز زندس نفس میکشه.....دارم صدای خنده هاشو میشنوم.... میچکای من هنوز زندس اون زندس زندس زندس زندس زندس این منم که مردم نه میچکا
سهره من راحت بخواب
هرگز فراموشت نمیکنم
منتظرم باش خیلی زود منم میام
شعر روی آگهی ترحیم میچکا و یزدان که پدر بزرگشون نوشته بود:
تنها شديم و خلوت ما گريه خيز شب اشك شبان غربت و آه سحر به خير
من باغبان خسته تنم اي نهال سبز بر قامت صنوبري ات برگ و بر بخيره
تاب فراق از پدر پير خود مخواه اي يادگار روز جواني سفر به خير
یادگاری های من از میچکا:
|
شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 9:8
|
توسط:سهره | ||||
| زندگی برای من خیلی قشنگتر از اونه که بخوام یه روز آرزو کنم "کاش دختر نبودم"!!! زندگی برای توام قشنگه عزیز! فقط کافیه چشم باز کنی و ببینی. وقتی چشات بسته ست و دست میکشی روی بوته ی گل سرخ،چیزی جز درد خاری که میره توی دستت حس نمیکنی.اما اگه چشاتو باز کنی زیبایی گلها دیوونه ت میکنه.این موضوعو بارها تجربه کردم و اگه به درستیش ایمان نداشتم به تو نمیگفتمش! دنیای دخترانه ی ما خیلی قشنگتر و آرومتر از دنیای دیگرانه.چرا باید این آرزو رو بکنی؟!!! چیزی که توی نت خیلی اذیتم میکنه این حرفای ناامید کننده ی دوستامه.حرفایی که فقط و فقط از روی اطمینان به ادامه ی زندگی شون مینویسن.اطمینان به اینکه یه روز اینهمه غفلت و رکود رو میذارن کنار و همه چیو جبران میکنن. موقعیت من ولی با تو و خیلی از بچه های دیگه فرق داره.زندگی و میزان عمر من یه سطحی داره که بالاتر از اون نمیره...فقط 30 سال! شنیدنش واسم ضربه ی وحشتناکی بود ولی خوشبختانه زود روحیمو جم و جور کردم.دیدم اگه بخوام همین چندسال باقی مونده رو به حسرت و افسوس و افسردگی بگذرونم خیلی ضرر میکنم و هیچی ازین زندگی نمیفهمم. به خودم قول دادم نهایت لذت رو از همین مدت ببرم و خوشبختانه تا حالا موفق بودم. اگه طوری زندگی میکردی که انگار امروز آخرین روز زندگیت میتونه باشه،نمیذاشتی حتی یه ساعت از زندگیت به این افسوس خوردنا بگذره! | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| ای کاش زن نبودم.... | |||||
|
شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 9:8
|
توسط:سهره | ||||
| مهسا جون! سعی کن همیشه و توی بدترین حالاتی که از مشکلات زندگی نصیبت میشه،بهترینها رو بخوای.فقط بهترینها! این "خواستن" توی زندگیت معجزه هایی میکنه که نمیتونی تصورشو بکنی. هیچوقت ذهنتو روی بدترینها متمرکز نکن عزیزم. چون دنیای ما درعین هوشمندی ،فوق العاده احمقه! اون نمیفهمه چیزی که توی ذهنت اومده بده یا خوب.فقط بهت نزدیکش میکنه. اینجا هنرمندی تو کارسازه که بخوای روی "خوبترینها"تمرکز کنی یا "بد و بدترین ها"! روی حرفام فکر کن عزیز! به تک تک این حرفها ایمان دارم که واست نوشتمشون.لااقل واسه یه بار تجربش کن. اینم مطمئن باش که هیچ دنیایی به زیبایی دنیای دخترونه ی خودمون پیدا نمیکنی. اسم من میچکاست.20 سالمه و مشهد زندگی میکنم. البته فعلا چون تازه از بیمارستان ترخیص شدم قراره تا اواسط این هفته تهران بمونم. دوسال پیش معماری دانشگاه تهرانو آوردم ولی بنا به دلایلی انصراف دادم.امسال رتبه م شد دو هزار و چون موقع انتخاب رشته بستری بودم دیگران واسم اینکارو کردن که امیدوارم نتیجه ش خوب باشه. منم خیلی دوست دارم دوستیمو با تو نزدیکتر کنم.خوشحال میشم راحت تر و صمیمی تر با هم حرف بزنیم. برات آرزوی موفقیت میکنم عزیزم | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| ای کاش زن نبودم.... | |||||
|
دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت: 8:54
|
توسط:سهره | ||||
| بابت تاخیری که توی جواب کامنتت داشتم عذر میخوام.روزای اول که وقتشو نداشتم ،بعد از اونم فراموشم شد.دیروز صبح از تهران برگشتیم مشهد.خوشبختانه نصف مهمونامون بار و بندیل بستن و رفتن و شهرمون تازه یه کم قیافه ش برگشته به حالت اول!!! | |||||
| بابت تبریک رمضان ممنون ولی تا بحال هیچوقت روزه نگرفتم تا سعادت استفاده از برکاتشو داشته باشم... امیدوارم درآینده این سعادتو بدست بیارم. توی نیایشهات منو فراموش نکن روزگارت شاد و آفتابی ![]() | |||||
|
وب سایت پست الکترونیک |
|
||||
| تهران ویرون بمونی انشالله(قسمت دوم) | |||||
برای همیشه رفت 
مثل اینکه هیچکی نیست تا جواب شماها رو بده.خوب اشکالی نداره مثل اینکه خودم باید بگم چی شده.اولا دوست عزیز شما اسمش سهره نبود و میچکا ادیب آزادفر بود!
دوما ایشون سه ماه پیش بعد از عمل جراحی توی آلمان و توی همون بیمارستان فوت کرد!
سوما من دختر خواهرشوهر خاله ی میچکام و تقریبا توی تمام مراسماشون بودم.
چهارما گفتم مراسم ها چون متاسفانه چنددقیقه یا شایدم ثانیه بعد از فوت میچکا برادر بزرگترش هم بدون هیچ توجیه پزشکی کنار تخت ایشون فوت شدن.خوب البته من اونجا نبودم و این موضوعو شنیدم فقط. پنجما اگه نزدیکتر از من کس دیگه ای پیدا نشده که این خبرو بده برا اینه که با این اتفاقا تقریبا همه خانواده از هم پاشیده و هیچکی از هیچکی خبر نداره.ششما بنظر من برای یک اتفاق نباید اینقدر بست نشست و عذاداری کرد.قبول دارم دو تا از بهترین آدمای خدا از این دنیا رفتن ولی هر چیزی حدی داره!اینو برا اونی میگم که میدونم مشهده و داره دنبال گمشده ها میگرده! هفتما توی اون غوغای مراسم تدفین موقعیت اینو که به آقای آزادفر تسلیت بگم جور نشد.حالا اینجا مینویسم تا اگه بعدها از گوشه نشینی درومدن و سری به اینجا زدن بخونن:
علی رضا خان تسلیت میگم.غم آخرتون باشه.خدا رحمتشون کنه.
هشتما برعکس میچکا جون رابطم با شعر اصلا خوب نبود و نیست برا همین هرچی به ذهنم فشار میارم یه بیت شعر که این آخر بنویسم یادم نمیاد.فقط شعر روی آگهی ترحیم میچکا و یزدان هستش که بابابزرگشون نوشته بودش:
تنها شديم و خلوت ما گريه خيز شب اشك شبان غربت و آه سحر به خير
من باغبان خسته تنم اي نهال سبز بر قامت صنوبري ات برگ و بر بخيره
تاب فراق از پدر پير خود مخواه اي يادگار روز جواني سفر به خير
دیگه هرگز اپدیت نخواهد شد:


مدتی است که با یک تکنولوژی استثنائی به اسم “هارپ” آشنا شده ام و در پیامد این آشنایی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل “HAARP” را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند… اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزیزی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به این معنی است که از طریق هارپ هر آسیب و بلایی که دلشان می خواهند سر مردم دنیا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان “پدیده های طبیعی” تقدیم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد.
حوادث طبیعی در طول میلیون ها سال طبیعی بوده اند بغیر از ده های اخیر که این حوادث برخی طبیعی و برخی دیگر از طریق تکنولوژی های پیشرفته تولید و به جان و مال مردم لطمه میزنند.
این حوادث ظاهراً طبیعی که غیر طبیعی تولید میشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سیل های بی شاخ و دم) را امروزه از طریق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه های هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز میتوان از طریق انفجار بمب اتمی در چاهای عمیق نیز تولید کرد.
توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زیراند:
٥- ایجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ایجاد “غش” و تولید ”وهم” در مغز انسانها.
٧- ایجاد انفجار های عظیم زیر زمینی با قدرت بمب های اتمی و بدون تولید اشعه های رادیو اکتیو (Radioactive).
٣- ایجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سیل ها، طوفان هایی نظیر طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .
در ادامه مطلب ببینید:
صلاح جدید و خطرناک هارپ عامل اصلی زلزله ویرانگر بم
خیلی وحشتناکه![]()
نامه سرگشاده بهمن قبادی براي رکسانا صابری

سينما روز _اگر سكوت كرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف میزنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر ركسانا صابری... نامزد، دوست و همراهم
اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف می زنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابری.
نامزد، دوست وهمراهم. دختری باهوش و با استعداد که برايم هميشه قابل تحسين بوده و هست. ۳۱ ژانويه بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که برای تولدم می آيد پيشم تا باهم برويم بيرون. نيامد...زنگ زدم به موبايلش.
خاموش بود تا يکی دو روز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده. به خانه اش رفتم و چون کليد خانه همديگر را داشتيم به داخل رفتم ولی نبود...بعد از دو روز زنگ زد و گفت "منو ببخش عزيزم مجبور شدم برم زاهدان" و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمی کنم و دوباره گفت" ببخش عزيزم مجبور شدم" و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدی اش شدم و نزد و نزد.
رفتم زاهدان و تمام هتل ها را جستجو کردم و چنين اسمی را نيافتند هزار جور فکر مريض کردم تا ده روز.. تا اينکه از طريق پدرش فهميدم که دستگيرش کرده اند و فکر کردم شوخی است
فکر کردم سوء تفاهم شده و دو سه روز ديگر آزادش میکنند. اما چند روز گذشت و خبری از رکسانا نشد. نگران شدم و اين در و آن در زدم تا بالاخره فهميدم چه به سرش آمده.
با بغض میگويم او معصومتر و بیگناهتر از اين حرفهاست. من که سالهاست او را میشناسم و لحظه به لحظه در کنارش بودهام، اين حرف را میزنم. او هميشه مشغول کارهای مطالعاتی و تحقيقاتی اش بود، نه چيز ديگر. در اين سال های آشنايی، نشد يکبار جايی برود که من ندانم، يا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بيايد. در پيشينه او و خانواده و اطرافيانش هم هيچ وقت نشانه ای از موردی نامعقول نديده ام. آخر چطور میشود کسی که گاهی میشد روزها از خانه بيرون نمیآمد مگر برای ديدنِ من، کسی که به شيوة ژاپنیها صرفهجو بود و گاهی به سختی هزينة زندگی و کارش را مهيا میکرد، کسی که در به در دنبال حامیای میگشت تا ناشری داخلی به او معرفی کند تا بتواند کتابش را اينجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسی شده؟! همهمان میدانيم -نه، توی فيلمها ديدهايم- که جاسوسها خيلی ناجنس و بلا هستند و مدام اينجا و آنجا سرک میکشند و در ضمن خيلی هم حقوق میگيرند.
وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشويق کردم. و حالا نمیتوانم کمکی به او بکنم. رکسانا میخواست از ايران برود. من نگهش داشتم. اوايل آشنايیمان او میخواست برگردد آمريکا. دوست داشت که با هم برويم. اما من اصرار کردم که بماند تا فيلم جديدم تمام شود. او عملاً داشت از ايران میرفت و من نگهش داشتم. و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار اين ماجراها شد. خود من در اين چند سال دچار افسردگی شديد شدهام. چرا؟ چون فيلمم توقيف شده و سر از بازار سياه درآورده. به فيلم بعدیام مجوز ندادند و عملاً مرا خانه نشين کردند. اگر تا امروز تاب آورده ام به سبب حضور و کمک های روحی او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فيلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که هميشه مرا به آرامش دعوت می کرد.
رکسانا میخواست از ايران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگی های من بود. بعدها من به خاطر آنکه برای او انگيزه ای ايجاد کنم تا بماند، ازش خواستم که طرح نوشتن کتابش را که مدت ها در ذهن داشت شروع کند. من همراهش بودم و به خاطر دوستی ها و روابطی که داشتم اين در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم با فيلمساز و هنرمند و جامعه شناس و سياستمدار و ديگران. حتی خودم هم پای مصاحبه اش نشستم. کتاب سرگرمیای بود برای او تا ماندن را تحمل کند، تا من کارِ فيلمم تمام شود و با هم برويم.
کتابِ رکسانا کتابی معمولی بود و به هيچ وجه ضد دولت ايران نبود. تمام مدارکِ کتاب موجود است و حتماً روزی چاپ خواهد شد و همه خواهند ديد. اما آخر چرا همه سکوت کردهاند؟! همة کسانی که پای صحبت و مصاحبه با او نشستهاند و میدانند که او چقدر ساده و بیگناه است.
اگر اين نامه را مینويسم به خاطر اين است که نگرانش هستم. نگران سلامتیاش. شنيده ام که افسرده شده و مدام گريه میکند. او خيلی حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند.
نامهام خطاب به همة دولت مردان و سياست مداران و همة کسانی است که کاری میتوانند بکنند. تو را به خدا دست برداريد. تو را به خدا او را وارد اين بازیهای بزرگان نکنيد. او نحيفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازی شما شرکت کند تو را به خدا تمامش کنيد نگذاريد اينگونه مهره تبليغاتی اين جهان کثيف شود. از من بخواهيد که در دادگاهِ او حاضر شوم و کنار پدر فرهيخته و مادر مهربانش بنشينم و به معصوميت و بیگناهیِ او شهادت بدهم.
دخترِ ايرانیمان که چشمهای ژاپنی دارد و شناسنامة آمريکايی، در زندان است. وای بر من. وای بر ما !
بهمن قبادی
برای حفظ عادتهای سالم و مناسب غذایی كار دشواری به نظر میرسد. غذا خوردن كه پیش از این یك اولویت مهم محسوب میشد، امروزه به موضوعی جنبی تبدیل شده كه توجه زیادی به آن نمیشود.
و معمولا در لابه لای كارهای روزانه دیگر گنجانده می شود. علاوه بر این برخی از عادت های غذایی كه تصور می كنید موجب كاهش وزن می شوند، در واقع ممكن است منجر به افزایش وزن شوند. در اینجا در راستای توصیه هایی در جهت سلامت شما دوستان عزیز به برخی از این عادت های نادرست تغذیه ای اشاره ای داریم كه به شرح زیر است :
1- نخوردن صبحانه

نخوردن صبحانه یك اشتباه بزرگ است. صبحانه سالم نه تنها باعث افزایش انرژی و بازشدن فكر و ذهـن می شود، بلكه موجب انتخاب و مصرف مناسب وعده های غذایی دیگر در ادامه روز خواهد شد. همچنین خوردن صبحانه ممكن است به شما در مـصرف كمتر كالری در ادامه روز كمك نماید. یك تحقیق دانشگاهی نشان داده كه مصرف مقدار كالری مشخص در ابتدای روز اثر سیركنندگی بیشتری نسبت به مصرف همان مقدار كالری در ساعت های دیرتر خواهد داشت كه این امر موجب كاهش مجموع كالری مصرفی در روز می شود.
راه حل این اشتباه آن است كه خوردن صبحانه مناسب احتمال بكارگیری عادت های نادرسـت غذایی را در وعده های دیگر كاهش می دهد. صبحانه را كامل صرف نمایید. از مواد لبنی كم چرب، تخم مرغ و نان های سبوس دار استفاده كنید.
در ادامه مطلب بخوانید: مفید و جالبه![]()


داره میخنده!مسخرس!![]()
![]()
![]()
جوانترین مادر دنیا را ببیند 5 سال و 8 ماه

لینا مدینا كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمریكای لاتین) به دنیا آمده بود 14 ماه ماه 1939 (در 5 سال و هشت ماهگی) در بیمارستان با عمل سزارین كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت یك پسر 2 كیلو و هفتصد گرمی كاملا سالم و طبیعی به دنیا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. این نخستین زاییمان از این دست است که در تاریخ بشر ثبت شده است. خانواده لینا قبلا تصور می كردند كه در شكم او یك تومور و یا «كیست» است كه هر روز بزرگتر می شود و او را برای درمان این تومور به بیمارستان برده بودند كه حاملگی تشخیص داده شد و در وقت معین، وضع حمل انجام شد.
لینا كه در سال اول دبستان بود به تحصیل ادامه داد و در 39 سالگی ازدواج كرد و پسر دیگری به دنیا آورد.
جراردو نخستین فرزند او كه 5 سال و 8 ماه از مادر كوچكتر بود در 40 سالگی بر اثر بیماری مغز استخوان كه ارتباط با حامله شدن مادر او در خردسالگی نداشت درگذشت. انتشار این خبر و عكسهای مادر 5 سال و هشت ماهه در جراید آن زمان در سراسر جهان سبب شد كه خانواده ها نسبت به روابط اطفال خردسال نیز احتیاط بیشتر كنند.
|
چهارشنبه 2 اردیبهشت
1388 ساعت: 21:1
|
توسط:همشهری
| ||||
|
وبلاگ کلیپستان باید هم پر از پستان باشد. مگر نه؟
| |||||
| وب سایت پست الکترونیک |
|
[ نظر خصوصی ] | |||
|
| ||||||||||||||||
|
پاسخ مدیر وبلاگ:
نگاه من به تصاویر علمی و اموزشی بود
واقعا شرمنده به شما حق میدم به خاطر رعایت نکردن مسائل شرعی و اسلامی به بنده ایراد بگیرید من از گذاشتن این تصاویر هیچ قصد بدی ندارم و دلم نمیخواد باعث تحریک جوون های مردم بشم . اما قبول کنید در تمام اینترنت این تصاویر یافت میشه و کنترل و فیلتری بر انها اعمال نشده .بیشتر عکسهایی که انتخاب میکنم به خاطر بار اموزشی و جذابیت خبریست نه به خاطر لخت و برهنه بودن قسمتی از بدن افراد برای تحریک و جذب بیشتر مخاطب ... دید من به مطالب و عکس ها علمی و اموزشیه اما نمیدونم دید مردم چطوری خواهد بود که با نظر شما متوجه شدم
احساس کردید میخوام باعث انحراف جووانها و اشاعه فحشا بشم!
الان همه دیگه ماهواره دارن و این طور صحنه ها و برهنگی افراد مشهور هالیوود براشون عادی شده باز هم به خاطر انتخاب این نوع عکس و مطالب از شما دوستان عزیز معذرت میخوام و امیدوارم فکر ناجور درباره من نکنید. | |||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||
|
چهارشنبه 2 اردیبهشت
1388 ساعت: 21:0
|
توسط:همشهری | ||||
|
سلام. حتما کتاب راز را خوانده اید یا فیلم اش را دیده اید.
نمی دانم چرا تصویر ی از خودکشی را بر سر در وبتان نصب کرده اید. هم برای خودتان که هر روز می بینید و هم برای مراجعان مناسب نیست. مگر اینکه قصد ترویج این نوع خود کشی را داشته باشید. ببخشید اگر با لحن مناسبی ننوشتم. | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | ||||

|
زنی که با یک مورچهخوار زندگی میکند!!
| |
|
بسیاری از مردم دوست دارند برای حیوانی که در خانه دارند لباس بخرند. آنها حیوانات گوناگونی را برای نگهداری انتخاب میکنند.اما فکر میکنید چند نفر حاضر به زندگی با یک مورچه خوار میشوند؟حداقل زنی به نام آنجلا گودوین این کار را انجام داده است. او برای دوست پوزه درازش که پوا نام دارد، یک قفسه لباس تهیه کرده است.
پوا اکنون در ماشین لباس شوئی میخوابد ولی قبلا روی تخت میخوابید. آنجلا پلوورهای کوچکی در ابتدا به تن مورچه خوارش کرد و به نظر میآمد که پوا از لباس بدش نمیآید. به نظر او مورچه خوارها خیلی زود خودشان را تطبیق می دهند.
خانم گودوین این مورچه خوار را سه سال پیش از گیانا واقع در آمریکای جنوبی آورد. آنجلا قبلا یک مورچه خوار دیگر به نام استو داشت و تحقیقات زیادی در زمینه رژیم غذایی این حیوان شامل گوشت گاو و اسفناج بدون مورچه کرده است. او معتقد است مورچه خوارها دوست داشتنی و با هوش هستند اما زندگی با آنها آنچنان خوشایند هم نیست. ادرار آنها بوی ناخوشایندی مانند راسو دارد و هنگام ترس از خود بوی بسیار بدی پخش میکنند. |
رکورد همبستری همزمان یک زن با 646 مرد !!
خواندن این مطلب برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است
گنگ بنگ به نوع خاصی از سكس گروهی گفته می شود كه در آن یك زن با افراد زیادی همبستر شده و سعی می كند حتی المفدور این افراد بیشتر باشند . تاریخ گنگ بنگ به روم باستان و ملكه های آن زمان برمی گردد.
این نوع سكس ظاهرا طی قرنها فراموش شده بود تا اینكه چند سال پیش تولید كننده فیلم های پورنو درآمریكا به بهانه مسابقات گنگ بنگ فیلم هایی از این موضوع تهیه كردند و از سال دو هزار و دو مسابقات گنگ بنگ كه كم كم میرود تا شكل فدراسیون ومسابقات قانونی به خود بگیرد در كشور لهستان برگزارشد و خانمی به نامكلودیا فیگورا كه گویا از هنرپیشگان پورنو آن كشور نیز هست به مقام قهرمانی مسابقات رسید . این مسابقه روز دهم فوریه 2002 در شهر ورشو برگزارشد و مراسم آن از تلویزیون مدار بسته ای در حوالی محل مسابقات به صورت زنده پخش گردید . در این مسابقات كه از ساعت ده صبح تا شش بعد ازظهر طول كشید ، كلودیا باشش صد و چهل شش(646)مرد همبستر شد و توانست ركورد قبلی را كه شش صدو بیست و شش نفر(626) و متعلق به خانم هوستون از آمریكا بود بشكند . هر عشق بازی خانم كلودیا می باید بین سی تا شصت ثانیه طول می كشید تا شش دوربینی كه مراقب كار وی بودند زمان را به داوران ، قابل قبول اعلام كنند . خانم مریام از برزیل با شش صدو سی و سه(633)مورد همبستری مقام دوم و خانم كلر براون از انگلیس با چهارصدو شصت و شش(466)مورد مقام سوم را به دست آورد .. افراد زیادی مدعی شكستن ركورد كلودیا هستند ، ولی ظاهرا داوران بین المللی این ورزش جدید ركورد آنان را به رسمیت نمی شناسند .
می گویند وقتی داوران پیروزی او را اعلام كردند . . .اشك شادی به چشم آورده و صمیمانه خدا را شكر كرده است!!!یكی از
داوران مسابقه به او لقب پراد آف پولاند یا مایه غرور لهستان داده است
و خانواده اش گفته اند كلودیا همانند مادام كوری افتخاری جاویدان برای
لهستان كسب كرده است!!!!!!!!!![]()
![]()
خاک برسرشون کنن خیلی مسخرس
این ثابت میکنه افراد روسپی از ضریب هوشی پایینی برخوردارند
در ضمن گذاشتن چنین مطالبی به هیچ عنوان به معنای تایید آنها نیست
از طرف دیگر همیشه انسان ها درپی زیباتر نشان دادن خود هستند از جراحی های پلاستیک گرفته تا مواد شیمیایی ارایشی . همه اینها را بکار میبرد تا ظاهرش را بهتر از انچه که هست نشان دهد اما ایا فکر نمیکنید ظاهر واقعی شما هر چقدر هم که از دید دیگران زیبا نباشد از ذات واقعیت و راستی برخوردار است و این از هر زیبایی ماسک واری زیباتر است ؟
مارتی فلد من . خدا رحمتش کنه سال ۱۹۸۲ این نویسنده نمایشنامه های کمدی فوت کرد .
در ادامه مطلب ببینید: وای خدای من![]()
![]()
زن ببر نمای قم

این که پسران را از دختران و دختران را از پسران بترسانیم ، نتیجه اش این خواهد بود که جامعه به دو نیم تقسیم می شود که هیچ کدام از دو قسمت ، بلد نیست با نیمه دیگر چگونه تعامل کند.
عصر ایران - "به همه جوان ها می گویم با دوست بازی سرنوشت خود را نابود نکنند...حرف پدر و مادر را گوش کنند... دوستی های اینترنتی آخر و عاقبت ندارد و...".
این کلمات قصار توصیه هایی است که عده ای از جوانان سرخورده و یا بعضاً بزهکار پس از آنکه میوه ممنوعه را چیده و به دام پلیس افتاده اند و یا اینکه مصیبتی بر سر آنها رفته است، در مقابل دوربین های صداوسیما می نشینند و به طور کلیشه ای جوانان هم سن و سال خود را نصیحت می کنند.
البته این تصویر سازی از ناهنجاری های اجتماعی سال هاست که یکی از سیاست های صداوسیما در " مصون سازی " جامعه به ویژه جوانان است ، اما به نظر می رسد این گونه برنامه سازی ها و نشان دادن تصاویری از جوانانی که بنا به دلایل متعدد پا روی هنجارهای اجتماعی و قوانین گذاشته اند، تاثیرات آن چنان مثبتی در کاهش میزان ناهنجاری های اجتماعی نداشته است.
اما نکته در این است که پخش چنین برنامه هایی می تواند چه تاثیری در جهت اهداف سازندگان آن- که بدون شک خیر است- داشته باشد؟
برداشت مهمی که می شود با نگاهی به برنامه های اینچنینی سیما داشت " شکاف عمیق توصیه های ارایه شده از سوی این برنامه ها با واقعیات اجتماعی و غرایز انسانی به ویژه با خواسته های غریزی دوران جوانی است " چرا که پیام اصلی این گونه برنامه ها نفی موضوع ارتباط دختر و پسر در سطح اجتماع است.
این توصیه طبیعتاً با واقعیت های جامعه کنونی ما فاصله دارد. به عبارت بهتر در حالی که در جامعه امروز ما زنان بیش از 60 درصد دانشگاه ها را پر کرده اند و در سطوح مختلف اجتماع حضور دارند ، سخن گفتن از "نداشتن رابطه دو جنس مخالف با یکدیگر " نمی تواند چندان محل بحث باشد.
از این رو است که هنگامی که چنین برنامه هایی با تم هایی پر رنگ از نفی ارتباط زن و مرد پخش می شود به جز تشدید احساس " اجتماع هراسی " و "دیگر هراسی" نقش دیگری در جهت بهبود تعاملات اجتماعی بازی نمی کند.
به دیگر سخن پیام اینگونه توصیه ها این است که چون " از ارتباط دختر و پسر آفات بزرگی بر می خیزد باید از این گونه ارتباط ها اجتناب کرد".
این توصیه مانند آن است که گفته شود چون " اگر به خیابان برویم ممکن است تصادف کنیم پس به خیابان نرویم".در حالی که ارایه چنین توصیه ای نه ممکن است و نه مفید و بهتر است به جای چنین توصیه هایی به مردم نحوه عبور و تردد صحیح در خیابان ها و معابر اصلی شهر توضیح داده شود.
در اجتماعی که انسان ها جدای از جنسیت شان مجبور یا موظف به حضور اجتماعی اند چگونه می توان با خط بطلان کشیدن روی موضوعی غیر قابل اجتناب ، همگان را به نفی ارتباط رهنمون شد و پنداشت که با چنین توصیه های حکیمانه و پدرانه ای موضوع حل و فصل می شود؟!
و آیا یکی از دلایل بالا رفتن آمار بزهکاری های اجتماعی در حوزه روابط زن و مرد در جامعه این نیست که چون ما نتوانسته ایم عملا به جز "نفی کلی موضوع رابطه زن ومرد " فرمولی قابل قبول برای یک اجتماع قرن بیست و یکمی ارایه دهیم ، جوانان ما به هنگامی که بنا به هر دلیلی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، آسیب پذیر هستند؟
شاید یکی از دلایل عمده بروز آسیب ها (به ویژه آسیب پذیری زنان و دختران) در روابط اجتماعی این باشد که نه خانواده های ما و نه نظام آموزشی ما نتواسته اند نحوه تعامل صحیح دو جنس مخالف در سطح اجتماع را در وجود نسل های جدید نهادینه کنند و فقط تا توانسته اند دایره ممنوعیات را برای نسل جدید توضیح داده اند.
واقعیت این است که در جامعه امروزین ایران ، مردان و زنان و دختران و پسران ، در کنار یکدیگر به کار و فعالیت و تحصیل مشغول اند و فرمول جداسازی ، چیزی جز یک شوخی نیست.
با این حال ، آنچه مغفول مانده ، این است که نحوه درست تعامل و ارتباط بین دو جنس مخالف ، هرگز آموزش داده نمی شود و نتیجه نیز ، افراط و تفریط هایی می شود که در جامعه می بینیم: یا فرار از جنس مخالف و یا بی قیدی در ارتباط با او.
تردیدی نیست که هیچ کدام از این دو حالت ، نمی تواند در راستای منافع جمعی جامعه امروز ایران باشد؛ بلکه تنها راهکار موجود ، آموختن چگونگی ارتباط همراه با حفظ ارزش های جامعه است و الا این که پسران را از دختران و دختران را از پسران بترسانیم ، نتیجه اش این خواهد بود که جامعه به دو نیم تقسیم می شود که هیچ کدام از دو قسمت ، بلد نیست با نیمه دیگر چگونه تعامل کند و بدیهی است که چه انرژِی بزرگی از رهگذر این مساله ، هدر خواهد رفت.
با این حال ، متاسفانه برخی رویکردها در جامعه ، به گونه ای دیگر رقم خورده است؛ چندی پیش یکی از چهره های معروف ، از این که در برنامه کودکانه عمو قناد (فیتیله) دختران و پسران 5 - 4 ساله ، کنار هم می نشینند ، انتقاد کرده بود که بازتاب رسانه ای فراوانی داشت و نشانگر وجود جدی چنین تفکراتی در سطوح مختلف جامعه است.
مخلص کلام آن که نه ممنوعیت کامل ارتباط با جنس مخالف و نه این عرصه را بی قاعده رها کردن، هیچ کدام راهکار مناسبی به شمار نمی رود بلکه آنچه جایش در نظام آموزشی ،فرهنگی و حتی ساختارهای خانواده ها خالی است، آموختن روابط صحیح و انسانی بین دو جنس مخالف است و اتفاقاً بخش بزرگی از ناهنجاری ها ، عقده ها و سرخوردگی ها و بزهکاری ها و حتی مسائلی مثل طلاق و فروپاشی خانواده ها، ریشه در این معضل تاریخی دارد
|
فارس: نايب رئيس كميسيون قضايي و حقوقي مجلس از حذف بند 23 لايحه حمايت از خانواده درباره ازدواج مجدد مرد بدون رضايت همسر اول خبر داد.
|

این هم شاهکار شهرداری یاسوج از هر 4 کلمه انگلیسی 4 تاش غلط هستش
عکس ها در ادامه مطلب:خیلی قشنجه![]()
تصویر مقبره حضرت یوسف (ع)



|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|